امروزه که بحث انتخابات داغ است و نمایندگان هشت گانه ریاست جمهوری بر سر طرح های خود برای فرهنگ و فرهنگ سازی در جامعه، مباحثه می کنند، بر آن داشتم تا مقاله ای درباره فرهنگ و فرهنگ سازی بیان کنم. این مقاله را از آن جهت بیان خواهم کرد، که متأسفانه دیدگاه نمایندگان هشت گانه ریاست جمهوری درباره فرهنگ، آن گونه که باید باشد، نبود و هر کدام از فهم و استدلال خود به مقوله فرهنگ پرداخته اند و نه از نگاهی کلی. چنانچه به بیانات این نمایندگان محترم نظری بیاندازید، می توان فهمید که فرهنگ را به معنی حقیقی بیان نکرده اند و وقتی فرهنگ به معنی واقعی بیان نشود، نمی توان درباره آن نظر داد یا راهکار داد یا معزلات آن را به درستی شناخت. در این مقاله ابتدا با ذکر نمونه های ابتدایی خلقت بشر، فرهنگ را معنی می کنم و در ادامه سراغ این بحث می رویم که فرهنگ شامل چیست و به چه موضوعاتی ربط دارد و این که راهکار و معزلات آن چیسنتند.

 

فرهنگ :

من در مقاله ای که چند ماه پیش، در همین سایت درباره ی « فرهنگ اینترنت » ارائه داده ام، فرهنگ را تعریف کرده ام و برای فهم بیشتر، عین همان مطلب را برای فهم معنی فرهنگ، اینجا بیان می کنم :

« برای این که فرهنگ را تعریف کنم، ابتدا سری به خلیفه الله خدا می زنم و بحث را از آنجا آغاز می کنم :

چنانچه به حضرت آدم و جریانش با حضرت حوا به دقت و متفکرانه نگاه کنیم، متوجه می شویم که فرهنگ انسان، درست از زمان رویارویی حضرت آدم و حضرت حوا شروع شده است. وقتی آدم و حوا از رویارویی با هم شرم داشتند، به اذن خداوند بر بدن خود برگ پوشیدند و به این ترتیب اولین جرقه و اولین فرهنگ انسان، که همانا حفظ حجاب تن بوده، شکل گرفته است.

در این مقدمه ی بحث اگر تفکر عمیق کنید، متوجه می شوید که :

اول این که : آدم و حوا احساس نیاز(دیدن و آشنا شدن با هم) کردند،

دوم این که : برای احساس نیاز خود، به خدا توکل کردند،

سوم این که : خداوند راهکار پوشش بدن را برای برآوردن نیازشان(دیدن و آشنا شدن با هم) بیان فرمود.

می بینید که اولین قدم برای ظهور فرهنگ، نیاز است. دومین قدم برای ظهور فرهنگ، راهکار است. سومین قدم برای ظهور فرهنگ، ابراز آن راهکار است. پس تا نیاز منجر به ایجاد راهکار می شود و راهکار ملزم به اجرا می شود تا نیاز برآورده شود.

در اینجا می توان گفت « فرهنگ یعنی راهکار اجرای نیاز »

شاید برای خیلی ها شبهه ایجاد شود که این معنی کامل نیست. چرا که نیاز انسان هر چیزی می تواند باشد و راهکار آن نیز هر چیزی می تواند باشد. آن چیز خوبی یا بدی نیاز و راهکار است.

در اینجا جا دارد مسئله ای را بیان کنم و آن تعریف بدی است :

از زمانی که خداوند تصمیم به خلقت آدم نمود و مسأله ی آن را با فرشتگان بیان فرمود، جرقه ی تمایز نیکی و بدی در عرش کبریای و خلقت خداوند، به واسطه ی طغیان ابلیس، نمایان شد. طغیان ابلیس همانا نپذیرفتن امر خداوند بود و این مهم، در عرش کبریایی یعنی بدی. پس می توانیم اینجا بیان کنیم که « بدی یعنی نافرمانی از امر خداوند ». اما نافرمانی از امر خداوند یک مسأله ی جزئی است. چرا که بدی مقوله ای فراتر از یک نافرمانی دارد. نافرمانی شاخه ای از بدی است. ابلیس با نافرمانی سبب ایجاد اختلال شد. از این نکته می توان گفت : « بدی یعنی ایجاد اختلال » اما این اختلال ناشی از طغیان حس ابلیس، از برتری مقام انسان نسبت به جن بود.

پس برتری مقام انسان سبب شد تا حس برتری طلبی ابلیس طغیان کند و از امر خداوند پیروی نکند. اما این حس برتری طلبی از کجا ناشی شد؟ خداوند بیان کرد ابلیس جن بود و صاحب اختیار. ابلیس به واسطه ی عبادت و پرستش بیش از حد خداوند به مقام فرشته ای نازل شد، در حالی که ماهیتش جن بود. یعنی مقام فرشته بودن را داشت اما هنوز صاحب اختیار بود. در نتیجه حس برتری طلبی او از سمت اختیاری که داشت، و مغایر با اختیارش می دانست، سبب طغیان نافرمانی شد.

از بحث بالا می توان نتیجه گرفت که « بدی یعنی : مغایرت امری با اختیار »

حالا که اصل معنی بدی برایمان مشخص شد، برمی گردیم به موضوع تعریف فرهنگ :

گفتیم فرهنگ یعنی راهکار اجرای نیاز. این را هم بیان کردیم که راهکار و نیاز می تواند خوب و بد باشد. از آنجا که طبق گفته ی خداوند، تنها انسان و جن صاحب اختیار است، و معنی بدی را هم مغایرت امری با اختیار بیان کردیم، نتیجه می گیریم که برای معنی فرهنگ در حیطه ی انسان و جن، باید گفت : « فرهنگ یعنی : راهکار اختیاری اجرای نیاز اختیاری»

پس معنی کلی فرهنگ همانا « راهکار اجرای نیاز » می باشد و معنی فرهنگ در عرصه ی انسان، همانا « راهکار اختیاری اجرای نیاز اختاری » می باشد.

از این مقوله واضح و مبرهن است که انسان به واسطه ی اختیار خود، خوبی و بدی را خلق می کند و این خوبی و بدی می تواند در نیاز هایش و راهکارهایش برای اجرای نیازها دخیل باشد. »

تا اینجا امیدوارم معنی دقیق فرهنگ را خوب و کامل رسانده باشم، که « فرهنگ یعنی : راهکار اجرای نیاز » و در عرصه ی انسان و جن، « فرهنگ یعنی : راهکار اختیاری اجرای نیاز اختیاری ». بر این اساس است که در جامعه ی انسان و جن، ما شاهد فرهنگ خوب و همچنین شاهد فرهنگ بد هستیم، به طوری که در جامعه های مختلف، همین فرهنگ ها با تضاد جامعیت غیر، تضاد خوبی و بدی پیدا می کنند. به عنوان مثال : بی حجابی در کشورهای آمریکایی و انگلیسی و ... فرهنگی خوب است و این مقوله برای ما بی فرهنگی است. و حجابی که در کشور ما حاکم است، برای ما یک فرهنگ خوب و مفید است و برای آمریکایی ها و انگلیسی ها و ... فرهنگ بدی است.

اما فرهنگ شامل چه چیزهایی است؟

وقتی که به تعریف فرهنگ برگردیم، به این نکته پی می بریم که فرهنگ در ذره و ذره ی نیازهای انسان تبیده شده است و از آن ها غیر قابل تفکیک می باشد.

وقتی شخصی برای رفتن به جامعه لباس مرتب می پوشد و خود را شیک می کند، ما از این رفتار این را بیان می کنیم که طرف فرهنگ پوشش دارد. فرهنگ نظافتی دارد.

یا وقتی راننده ای برای تمام عمرش با سرعت مجاز رانندگی می کند و دست به هیچ تخلفی نمی زند، می گوییم طرف فرهنگ رانندگی دارد.

یا وقتی شخصی در قبال دیگران احترام از خود بروز می دهد، می گوییم طرف فرهنگ خوبی دارد.

یا خانمی که حجابش را رعایت می کند، می گویم فرهنگ دینی دارد.

یا شخصی که از مدهای رپ و لباس های غیر عادی استفاده می کند، می گوییم غرب زده شده است(یعنی فرهنگ غربی بر او چیره شده است).

می بینید که در تمام عرصه های زندگی اسنان، فرهنگ نقش دارد و بدون آن زندگی انسان درست و کامل نیست.

اما آیا طلاق یک بی فرهنگی است؟!

من در سخنان نمایندگان هشت گانه، متوجه این نکته شدم که طلاق را بی فرهنگی بیان کرده اند. خود طلاق یک مقوله فرهنگی است اما این که چگونه و با چه راهکاری اجرا شود، در آن صورت معنی بد یا خوب فرهنگی می دهد. مثلاً اگر شخصی فقط و فقط به خاطر گرفتن مهریه طلاق بدهد، این می شود بی فرهنگی.

وقتی دکتری برای مریض مواد مخدر نسخه می کند، این نکته در اذهان مردم، جور دیگری تعبیر می شود که مواد مخدر برای سلامتی مفید است و این می شود بی فرهنگی.

وقتی استاد ادب و عرفان و دین و سیاست و فرهنگ و ... ، از جان خود و دیگران می ترسد، و دروغ مصلحتی را بیان می کند، این می شود، بی فرهنگی. چرا که به واسطه ی دروغ مصلحتی، این افکار در اذهان مردم صورت می گیرد، که می توان هر کاری را به صورت مصلحتی انجام داد. مثلاً دزدی مصلحتی(از ثروتمندان دزدیدن و به اغنیا دادن)، تهمت مصلحتی، کتک زدن مصلحتی، قوانین مصلحتی، زنای مصلحتی(صیغه)، و هزاران کار مصلحتی دیگر.

این مصلحتی های این جوری بی فرهنگی است.

حال بحث را بر این می کشانیم که فرهنگ سازی از کجا شروع شود؟

در جامعه ی کنونی ما و در این زمان که از لحاض اقتصادی و فرهنگی و سیاسی و ... مورد هجوم قرار گرفته ایم و در بحران هایی به سر می بریم که بر ما تحمیل شده اند، باید فرهنگ سازی را در طبقات مختلف پیاده سازی کرد. این پیاده سازی فرهنگ، در طبقات مختلفی چون مدارس ابتدایی، مدارس راهنمایی، دبیرستان ها، دانشگاه ها، ادارات و ... باید به صورت همزمان، و بنا بر مقتضای سنی و مرتبه ای اشخاص، آغاز شده، تا بتوانیم نتیجه ی آن را در ماه های بعد یا سال بعد ببینیم و معزلات آن را بشناسیم و بر نقاط قوت آن بیافزایم.

در سخنانی که نمایندگان هشت گانه محترم داشته اند، آموزش و پرورش را به زیر سوال برده اند، که فرهنگ سازی باید از آموزش و پرورش آغاز شود و تمام کاسه و کوزه های بی فرهنگی را بر سر آموزش و پرورش خرد کرده اند. در این که آموزش و پرورش ما دارای نقاط ضعف هم هست، شکی نیست، اما دلیل نمی شود که بی فرهنگی جامعه را تنها و تنها به گردن آموزش و پرورش انداخت. از جمله ضعف هایی که آموزش و پرورش ما دارد، این نکته ی اساسی است که در مدارس تنها و تنها به دروس فکری و حفظیاتی و تحقیقاتی تأکید دارد و چیزی از عمل در مدارس ابتدایی و راهنمایی و دبیرستان ما شاهد نیستیم، چنانچه در این مقاطع در برخی کشورها آموزش ها و درس های عملی ای دارند که دانش آموزان ابتدایی و راهنمایی و دبیرستان، از همان زمان صاحب یک حرفه و شغل می شوند.

در جامعه ی کنونی ما، فرهنگ سازی مختص یک نکته و ارگان خاصی نیست، بلکه شامل تمام ارگان های جامعه ی ما می باشد. اگر قرار است فرهنگ سازی شروع شود، باید در تمام زمینه ها، آن هم هماهنگ با هم اجرا شود. یعنی هم در آموزش و پرورش، هم در اداره ها، هم در ورزش، هم در صدا و سیما، هم در محل های کسب و کار و ... .

آموزش و پرورش پایه ای است برای فرهنگ سازی، چنانچه صدا و سیما هم پایه ای دیگر برای فرهنگ سازی است.

چه راهکارهایی برای اجرای فرهنگ وجود دارد؟

قبل از این که راهکارهای فرهنگ را بیان کنم، نکته بسیار مهم و خیلی خیلی مهمی را بیان کنم، که :

« وقتی قرهنگ جواب ندهد، قانون اعمال می شود. »

در جامعه ما، قوانینی وضع شده اند، که بیش از اندازه می باشند و این دلیل محکمی بر این است که فرهنگ سازی و فرهنگ پذیری ما ضعف ها و مشکلاتی دارد. شاید جامعه ی ما بیشترین قوانین را در عرصه های مختلف داشته باشد. نمونه ی بارز این قوانین بیش از حد، قوانین بسیار و کثیری است که در رابطه با راهنمایی و رانندگی اعمال شده اند. فکر کنیم همین نمونه کافی و بارز باشد.

برای این که راهکارهای فرهنگ را بیان کنیم، نکته مهم دیگری را بیان کنم که چرا مردم فرهنگ پذیری کمتری دارند؟ و یا اینکه چرا فرهنگ گریز هستند؟

اگر یادتان باشد، بیان کردیم که فرهنگ راهکار اجرای نیاز است و در جامعه انسان و جن، فرهنگ یعنی : راهکار اختیاری اجرای نیاز اختیاری .

از این مقوله برمی آید که مردم جامعه ی کنونی ما، در برآورده شدن نیازهای خود گرفتار مشکل هستند.

پس می توان به یقین گفت که دلیل محکم و اصلی و اساسی بی فرهنگی در جامعه ما و حتی در جامعه های دیگر، همین برآورده نشدن نیازهای مردم است.

شما نگاه بیاندازید که چرا شخصی دست به دزدی می زند؟ برای این که شغل ندارد، پول ندارد تا بتواند نیازهایش را برآورده کند.

شما نگاه بیاندازید چرا آمار ازدواج در جامعه ما و دیگر جوامع کاهش یافته است؟ برای این که پیش نیازهای مردم این جوامع برآورده نشده اند تا بتوانند ازدواج کنند. پیش نیازهایی که سرآمد آن ها شغل و کار است.

راهکارهای فرهنگ سازی و فرهنگ پذیری :

۱ اولویت اول برای فرهنگ سازی و فرهنگ پذیری، برآوردن پیش نیازهای اساسی جامعه می باشد : پیش نیازهایی که اساسی ترین آن ها شغل و کار است. چرا که وقتی شخص شغل و کار داشته باشد، درآمد کسب می کند و از طریق کسب درآمد، می تواند پس انداز کند و زمین بخرد، خانه بسازد، ازدواج کند و نیازهایش را برآورده کند.

۲ گردآوری و تهیه و چاپ کتب و بروشورهای فرهنگ سازی در زمینه ها و مقاطع مختلف در سراسر کشور. یعنی در مقاطع ابتدایی کتب و بروشورهای مخصوص به سن آن ها، در مقاطه راهنمایی، دبیرستان، دانشگاه، ادارات، محل های کسب و کار، صدا و سیما، ورزش و ... هر کدام به مقتضای خود.

۳ آشنایی تمام مقاطع سنی و مکان های آموزشی و اداری و غیر اداری، با فرهنگ ایرانی و ضد فرهنگ ایرانی : وقتی در تمام سنین و مکان ها و مقاطع، از طریق نشریات و رسانه های صمعی و بصری، و گردهمایی ها و سخنرانی ها، فرهنگ ایرانی و ضد فرهنگ های ایرانی آموزش داده شود، بدون شک برخی مشکلات بی فرهنگی در کشور از بین می رود.

۴ و ... .